شنبه 24 فروردین1387
روايت جنايت تاسوكى
پرسیدم: «با ما چه کار دارید؟»
با تشر گفت: «باز تو حرف زدی؟ ساکت باش!»
رفیق او به مجید نجار مىگوید: «فکر کردید که تمام شد و دیگر رفتید؟»
متوجه مىشوم عمداً این کار را کردهاند، تا اذیتمان کنند.
مجید او را با اسم مستعارش مورد خطاب قرار میدهد و مظلومانه مىگوید: «خودت مىفهمی که حال اسیر به خاطر اندک اتفاقی چطوری مىشود؟»
بعد هم رادیو صحبت کسی را پخش کرد که کار تروریستی این گروهک را محکوم کرد و آن را به آمریکا و انگلیس و اسرائیل نسبت داد.
فردا که سرکرده گروه آمد پرسید:
«دیشب اخبار گوش دادید؟»
دوستان گزارش اخبار را گذاشتند کف دست او.
او هم سری تکان داد و گفت:
«ما هم فتوایش را دادیم.»
منظورش فتوای همین کسی بود که آنها را محکوم کرده بود.
یکی از رفقا مىپرسد:
«فتوایش را؟ یعنی چی؟»
جوان مىگوید:
«فتوا دادیم هر کس او را بکشد- یعنی ترور کند- پنجاه میلیون تومان جایزه دارد.»
اينها عباراتى است از بخش هيجدهم خاطرات رضا لكزايى (دانشجويى كه ماهها در اسارت تروريستها بود).
متن كاملش را در وب نوشت حكمت متعاليه بخوانيد.
ضمناً منظور آن تروريست از فتواى قتل، فتوا عليه مولوى اسحاق مدنى (و مشاور رئيس جمهور در امور اهل سنت و نماينده پيشين مجلس خبرگان) بوده و اين نشان مىدهد كه عالم و مولوى تا وقتى برايشان احترام دارد كه هوادار جنايتها و ترورهايشان باشد و اگر ترور و خشونت و قتل و غارت را محكوم كرد، بايد خودش هم ترور شود.
اين منطق جنايت پيشهگان است و حرف دفاع از قوم و مذهب فقط بخاطر رسيدن به اهداف شوم خودشان است.
و عجيب اين كه ديگرانى هم در ظاهر كار تروريستها را محكوم كردند ولى از طرف آنان تهديد به ترور نشدند!!
