سه شنبه 30 خرداد1385
داستان سیستان (2)
داستان سيستان
(۱۰ روز با ره بر)
رضا اميرخانى
در تاريخي كه ميكنم سخني نرانم كه آن به تعصبي و تزيّدي كشد و خوانندگانِ اين تصنيف گويند: «شرم باد اين پير [بيپير!] را!»
شنبه سومِ اسفند ماه ٨١
ديروز قم بودم، خانهي آقا مجتبا، كه كرمي به من زنگ زد و گفت فردا ساعتِ هشت، مهرآباد، پرواز. قبلاً زياد تجربه كرده بودم كه در سفرهاي غيرِ رسمي كه بليت دستِ آدم نميدهند، معمولاً وقتي ميگويند هشتِ صبح، تا دوازدهِ ظهر هم از پرواز خبري نيست. براي همين با علي يك ربع به هشت، اتوبانِ همت قرار گذاشتيم و سلانه سلانه، بعد از صرفِ صبحانه راه افتاديم به سمتِ فرودگاه. ده دقيقه به هشت بود كه كرمي به همراه زنگ زد و گفت، آقا منتظرِ شما هستيمها. ديديم قضيه جدي است. تندترش كرديم، اما امان از ترافيك. از ترافيك بدتر، اتومبيلِ يكي از مسؤولانِ نظام بود كه پشتِ سرِ ما بود و مدام چراغ ميزد. انگار كه راه باز است و ما تبركاً راه نميرويم. كلي ميترسيديم از اين كه با او همسفر باشيم، كه شكرِ خدا به خير گذشت و مثلِ بيشترِ مسؤولان رفت سمتِ ترمينالِ پروازهاي خارجي. نصفِ زمان به بد و بيراه گفتنِ به او گذشت و نصفِ ديگر به جواب به تلفنهاي مكررِ كرمي. "دِ آقا كجاييد شما؟ هواپيما آمادهي پرواز است. خلبان هم سوار شده است، فقط منتظرِ شما هستيم..." به علي گفتم كه اين كرمي هم بد خالي ميبندد. به قولِ حُكَما كم ببند، هميشه ببند. مگر ميشود هواپيما با مسافر و خلبان و آن همه تشكيلات منتظرِ ما دو نفر باشد. در صنعتِ هوايي يك چيزي هست به نامِ فلايت پلن، طرحِ پرواز، براي ساعتي پر ميكنندش. بعد اگر تأخيري به وجود آيد يك ربع يك بار بايد به برج رفت و آن را تغيير داد و تمديدش كرد، فقط در هواپيماهاي كوچك و پروازهاي غيرِ سيويل همچه تمديدهايي مرسوم است... با افاضاتِ ما زمان كوتاهتر شد و هشت و بيست دقيقه رسيديم فرودگاه. بايد ميرفتيم به يك آشيانه كه نه ترمينال بود كه بشناسيمش، نه جزوِ آشيانههاي رسمي. به زحمت و به ضربِ تلفنهاي همراهِ روشن و ناوبريِ نقطه به نقطه پيدايش كرديم. رسيديم دمِ در و ديديم كه اي دلِ غافل، كرمي و جعفريان و نوريزاد و عبدالحسيني منتظرِ ما ايستادهاند. در آن جمع عبدالحسيني را تا آن روز نديده بودم. ريشي بلند داشت و دوربيني در غلاف كه از همان داخلِ كاور داد ميزد: "من مالِ يك آدمِ حرفهاي هستم... خيلي حرفهاي! ....
ادامه مطلب
شنبه 20 خرداد1385
داستان سیستان (1)


داستان سيستان
(۱۰ روز با ره بر)
رضا اميرخانى
به جاي مقدمه
«بهمنِ ٥٧ ساواكي شدهاي!»
همان شبي كه اخبارِ سراسريِ شبكهي يك، ديدارِ خصوصيِ اهلِ قلم با رهبر را پخش كرد، اولين رفيقِ شفيقي كه مرا در گيرنده ديده بود، به همراهم زنگ زد و اين را گفت. خنديدم.
"نخند!"
چرا را جواب نداد، به جايش گفت: "چشمِ كورت را باز كن، امريكا بيخِ گوشمان ايستاده است. همهي گرفتاريِ من اين است كه در همچه شرايطي چرا به جاي عراق به ايران حمله نميكند، آنوقت تو بعد از اين همه سال رگِ ولايتت جنبيده است و رفتهاي ديدارِ آقا؟ ولايت يك امرِ دروني است، سابژكتيو، نه برنامهاي آفاقي و آبژكتيو در كنداكتورِ پخشِ سراسري! اين همه موقعيت جور شد، نيامدي، آن وقت توي همچه شرايطي، آن هم با جماعتي كه كلي به تو بد و بيراه گفتهاند، رفتهاي ديدارِ خصوصي! خداي موقعيتي تو! كاش به جاي دو واحد ريشههاي انقلاب، نيم واحد زمانسنجي پاس ميكردي!"
بيرونِ ديدار، رفيقِ شفيقمان را كشته بود، درونش خودمان را. محسن مومنيِ نويسنده يكشنبه زنگ زد و خبرِ ديدارِ دوشنبه ٧ بهمن ٨١ را داد. قبول كردم. اين بار دوست داشتم بيايم و رهبر را ببينم. خاصه اين كه در ديدار قبلي از كتابم چيزي به تعريف گفته بودند. شال و كلاه كرديم و رفتيم. براي من اتفاقِ مهمي بود. سالها پيش در عهدِ صغر، امام را در حياطِ خانهاش در جماران ديده بودم. از درِ ورودي كه واردِ خانهي امام ميشدي، راهرويي بود و پيچي كه منتهي ميشد به حياط و حياطي كه در ايوانش امام روي تشكچهاي نشسته بود. كوچك بودم. نوكِ پنجه ايستاده بودم و سرك ميكشيدم بلكه چيزي ببينم. از پشتِ آن پيچ هيچ نميديدم الا نيمرخِ اولين نفري را كه پيچ را رد كرده بود و صورتش خيسِ اشك بود. آن پيچ را بعدتر بارها در زندهگيام تجربه كردم. پيچي كه بايد از آن گذر كرد تا به سرچشمهي خورشيد رسيد.
بعدِ آن بارها نه فقط از انقلاب و از امام كه حتا از دين و پيامبر هم بريديم، اما همان ديدارِ چند دقيقهاي تنها دليلِ من بر تبعيتِ نصفه-نيمه از آن خورشيد بود كه جمالِ چهرهي او حجتِ موجه ماست...
قبلترش از قولِ محمدرضا سرشار فهميده بودم كه ديدار از طرفِ انجمنِ قلم ترتيب داده شده است؛ يعني كه يعني. البته از من هم پرسيده شد كه آيا حرفي براي گفتن دارم يا نه. طبيعي است، بدم نميآمد از حرف زدن. اما در بيست و چهار ساعتي كه فرصت داشتم هر چه فكر كردم چه بگويم به جايي نرسيدم. وقتي كه به من داده ميشد، وقتي بود كه به يك هفتاد مليونيمِ مردمِ ايران ميدادند، پس طبيعي بود كه بايد چيزي ميگفتم كه اولا شخصي نباشد، در ثاني تكراري نباشد، ثالثا مفيد... تمامِ اين مدت به ضرب و جمع مشغول بودم كه اگر عادلانه ثانيههاي يكسال را بر هفتاد مليون نفر بخش كنيم، چند ثانيه به همچو مني ميرسد و در اين چهل و پنج صدمِ ثانيه چه بايد... بگذريم كه اصلا من صحبت نكردم و صورتِ مساله به خير و خوشي پاك شد.
ادامه مطلب
شنبه 20 خرداد1385
در سوگ فاطمه سلام الله علیها
السلام علیک یا فاطمة الزهرا
شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به محضر حضرت ولی عصر علیه السلام و همه عاشقان امامت و ولایت تسلیت باد.
حضرت امام خمینی ره:
من راجع به حضرت صديقه(س) خودم را قاصر مىدانم ذكرى بكنم، فقط اكتفا مىكنم به يك روايت كه در كافى شريفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روايت اين است كه حضرت صادق(ع) مىفرمايد:
فاطمه(س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت برايشان غلبه داشت و جبرئيل امين مىآمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مىكرد و مسائلى از آينده نقل مىكرد.
ظاهر روايت اين است كه در اين 75 روز مراودهاى بوده استيعنى رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه اول از انبياء عظام در باره كسى اينطور وارد شده باشد. ... مساله آمدن جبرئيل براى كسى يك مساله ساده نيست، خيال نشود كه جبرئيل براى هر كسى مىآيد و امكان دارد بيايد، اين يك تناسب لازم استبين روح آن كسى كه جبرئيل مىخواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است، چه ما قائل بشويم به اين كه قضيه تنزيل، تنزل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين ولى استيا پيغمبر است، او تنزيل مىدهد او را و وارد مىكند تا مرتبه پايين، يا بگوييم كه خير، حق تعالى او را مامور مىكند كه برو و اين مسايل را بگو... تا تناسب ما بين روح اين كسى كه جبرئيل مىآيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد، امكان ندارد اين معنا، و اين تناسب بين جبرئيل كه روح اعظم است و انبياء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسى و عيسى و ابراهيم و امثال اينها، بين همه كس نبوده است... در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلى كه براى حضرت زهرا ذكر كردهاند، با اين كه آنها هم فضايل بزرگى است، اين فضيلت را من بالاتر از همه مىدانم،... و اين از فضايلى است كه مختصات حضرت صديقه(س) است.
صحيفه نور، ج19، ص 278
سه شنبه 16 خرداد1385
علت مسلمان شدن دو مسيحي در مشهد
سال گذشته همزمان با ايام شهادت حضرت زهرا(س) يك دختر مسيحي پس از توسل به امام رضا(ع) و شفا يافتن، به همراه پدرش شهادتين را بر زبان جاري كرد و به دين مبين اسلام مشرف شد.
به گزارش روز سهشنبه آستان قدس رضوي آقاي «روبن جمس» و دخترش ياسمين از شهر لاهور پاكستان با مراجعه به اداره امور زايران غيرايراني در خواست خود را مبني بر تشرف به مكتب رهايي بخش اسلام مطرح كرد.
اين دو تازهمسلمان پس از تشرف، مذهب شيعه دوازده امامي را برگزيده و براي خود نامهاي رضا و فاطمه محمدي را برگزيدند.
رضا محمدي در اين ارتباط گفت: آزمايشهاي بيمارستان كراچي كه پيش از اين نشان داده بود دخترم از بيماري كليوي رنج ميبرد براي معالجه وي هزينه زيادي را طلب كرده بود كه قادر به پرداخت آن نبودم.
وي افزود: به راهنمايي يكي از دوستانم كه شيعه بود براي مداوا به حرم مطهر امام رضا(ع) مشرف شدم و مدت هفت روز پشت پنجره فولادي دخيل بستم و در نهايت حاجتم برآورده و طبق معاينات مجدد مشخصا شد دخترم شفا يافته است.
منبع: سایت: www.shianews.com
اخبار مرتبط:
دوشنبه 8 خرداد1385
اخلاق و سيره پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار مىدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مىنمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ «در] سيره و سخن[ پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.» او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مىستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»؛ «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراكنده مىشدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نيايش هميشه مىگفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مىنمود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مىكرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمىشد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمىكرد و با كسى مجادله و لجاجت نمىنمود و كار خود را به گردن ديگرى نمىانداخت.
او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مىدانست و مىفرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.
مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند!
ادامه مطلب
دوشنبه 8 خرداد1385
اعلام وضعيت ويژه در مسائل قومى
طی یکی دو سال گذشته، دست کم در سه نقطه کشور مسائل قومی به صورت یک بحران سیاسی و امنیتی درآمده است. خوزستان، بلوچستان و اکنون آذربایجان.
هر کدام از این سه نقطه ویژگیهای خاص خود را دارد و البته قابل مقایسه با دیگری نیست. با این حال، هر سه نقطه، ضمن آن که بالقوه در این زمینه بحران خیز است و پیشینه تاریخی هم آن را نشان میدهد، اما دست کم در حال حاضر، ظرفیت آغاز یک حرکت گسترده قومگرایانه را ندارد و این به دلیل ریشه های عمیق تاریخی و دلبستگی های گسترده موجود در میان آن اقوام به کشور ایران است...
متن كامل مقاله نوشته آقاى رسول جعفريان
دوشنبه 1 خرداد1385
الغدير و وحدت اسلامى
كتاب شريف «الغدير»، موجى عظيم در جهان اسلام پديد آورده است. انديشمندان اسلامى، از زوايا و جوانب مختلف: ادبى، تاريخ، كلامى، حديثى، تفسيرى، اجتماعى بدان نظر افكندهاند. آنچه از زاويه اجتماعى مىتوان بدان نظر افكند، «وحدت اسلامى» است. مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامى عصر ما، اتحاد و همبستگى ملل و فرق اسلامى را، خصوصا در اوضاع و احوال كنونى كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پى توسعه خلافات كهن و اختراع خلافات نوين است، از ضروريترين نيازهاى اسلامى مىدانند. اساسا چنانكه مىدانيم وحدت اسلامى و اخوت اسلامى، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن مىباشد. از اين رو، براى برخى اين پرسش پيش آمده كه آيا تاليف و نشر كتابى مانند «الغدير» -كه به هر حال موضوع بحث آن، كهنترين مسئله خلافى مسلمين است- مانعى در راه هدف مقدس و ايدهآل عالى «وحدت اسلامى» ايجاد نمىكند؟ ما لازم مىدانيم مقدمتا اصل مطلب را -يعنى مفهوم و حدود وحدت اسلامى- را روشن كنيم، سپس نقش كتاب شريف «الغدير» و مؤلف جليل القدرش، «علامه امينى» رضوان الله عليه، را توضيح دهيم.
ادامه مطلب

